تبلیغات
ببخشید چند لحظه ..!! ببخشید چند لحظه ..!!
چقدر مسیر خدا کوتاه است ..کافیست یک قدم به سمت خدا برداریم تا او به سوی ما بدود ...

نه نمیدانی

هیچکس نمیداند پشت این چهره ی آرام

در دلم چه میگذرد

نمیدانی

کسی نمیداند

این آرامش ظاهر و این دل ناآرام

چقدر خسته ام میکند

+ دلم میخاد شب بخوابم صب پاشم ببینم پانشدم ...نه اینکه بمیرم نه فقط مثل اصحاب کهف مثل حضرت عزیز برم به صد سال دیگه ..برم جایی که کسی منو نشناسه ..برم جایی که یه آدم پیدا کنم بنشونمش روبه روم و هرچی تو دلمه بگم ...( الان این آدمه رو دارم ولی حیف شهیده وگرچه زندس ولی من نمیبینمش ) بعد اینکه حرفامو زدم و خالی شدم بدون اینکه فرصت عکس العمل به اون آدم بدم بدون اینکه فرصت ترحم بدم بهش بدون اینکه فرصت سوئ ظن بدم بهش بدون اینکه فرصت نصیحت بدم بهش بدون اینکه فرصت بدم با حرفام گریه کنه یا بخنده بدون اینکه دلش برام بسوزه بدون هیچی هیچی هیچی فقط یه ذره درک ...ینی  یه ذره درکم کنه ...بعد اون آروم سرم رو بذارم رو زمین و بمیرم ...

پ .ن : خدااااااااااااا روحم چنوقته حالت تهوع داره....

... : چقد سخته کلی حرف داشته باشی و...



نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آبان 1391 توسط فرزند آدم | نظرات ()