تبلیغات
ببخشید چند لحظه ..!! ببخشید چند لحظه ..!!
چقدر مسیر خدا کوتاه است ..کافیست یک قدم به سمت خدا برداریم تا او به سوی ما بدود ...

قفسم را میگذاری در بهشت ... تا بوی عطر مبهم دور دستی مستم کند ، تا تنم را بر دیواره ها بکوبم ، تا تن کبودم درد بگیرد و درد نردبانی است که آن سویش تو ایستاده ای برای در آغوش کشیدنم ... اما من آدم متوسطی هستم و بیش از آنچه باید خودم را درگیر نمیکنم با هیچ چیز ، در بهشت هم حسرتم را فقط آه میکشم تن نمیکوبم به دیواره ها که درد مرا به تو برساند .

با من چه باید بکنی که به میله هایم ، به فضای تنگم ،آن چنان مانوسم که اگر در بگشایی پر نخواهم زد ؟

خدا ! تو هر بار گفتی بیا هر بار که زمین خوردم .. هر بار که صحنه را ترک کردم .. تو مدام صدایم میکنی که بیایم جلو .. ولی من ..!

رمضان که میشود صدایت را بلند میکنی ، بلند و بلندتر .. ولی من بیشتر و بیشتر پشت پرده پنهان میشوم .. تو هر رمضان قفسم را میگذاری در بهشت تا هوس کنم ولی من ... چرا رهایم نمیکنی ؟!

خدا ! من هیچ مولای کریمی را بر بنده ی خطا کارش صبورتر از تو بر خودم ندیدم .  دعای افتتاح

پ.ن : فتبارک الله احسن الخالقین ..

... : آخ که چقدر میزبان این مهمونی دست و دل باز و مهربونه من که دلم لک زده برای ماه نزول قرآن.. برای خوندن دعای یا علی یا عظیم ..برای شنیدن دعای سحر با چشمای خواب آلود و برای دعای قبل افطار ..

... : ماه میهمانی مهربان ترین میزبان مبارک ..



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 10 مرداد 1390 توسط فرزند آدم | نظرات ()