تبلیغات
ببخشید چند لحظه ..!! ببخشید چند لحظه ..!!
چقدر مسیر خدا کوتاه است ..کافیست یک قدم به سمت خدا برداریم تا او به سوی ما بدود ...
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 19 تیر 1392 توسط فرزند آدم | نظرات ()

نه نمیدانی

هیچکس نمیداند پشت این چهره ی آرام

در دلم چه میگذرد

نمیدانی

کسی نمیداند

این آرامش ظاهر و این دل ناآرام

چقدر خسته ام میکند

+ دلم میخاد شب بخوابم صب پاشم ببینم پانشدم ...نه اینکه بمیرم نه فقط مثل اصحاب کهف مثل حضرت عزیز برم به صد سال دیگه ..برم جایی که کسی منو نشناسه ..برم جایی که یه آدم پیدا کنم بنشونمش روبه روم و هرچی تو دلمه بگم ...( الان این آدمه رو دارم ولی حیف شهیده وگرچه زندس ولی من نمیبینمش ) بعد اینکه حرفامو زدم و خالی شدم بدون اینکه فرصت عکس العمل به اون آدم بدم بدون اینکه فرصت ترحم بدم بهش بدون اینکه فرصت سوئ ظن بدم بهش بدون اینکه فرصت نصیحت بدم بهش بدون اینکه فرصت بدم با حرفام گریه کنه یا بخنده بدون اینکه دلش برام بسوزه بدون هیچی هیچی هیچی فقط یه ذره درک ...ینی  یه ذره درکم کنه ...بعد اون آروم سرم رو بذارم رو زمین و بمیرم ...

پ .ن : خدااااااااااااا روحم چنوقته حالت تهوع داره....

... : چقد سخته کلی حرف داشته باشی و...



نوشته شده در تاریخ جمعه 19 آبان 1391 توسط فرزند آدم | نظرات ()

هلو رو با هسته میخرن اگه بخوان هسته رو جدا کنن و بخرن خیلی زشت میشه اما کسی هم هلو رو به خاطر هستش نمیخره ... همیییین

پ.ن : بسیاری از راه ها را پیاده باید رفت .. سوارگان هرگز آنچه را که باید ببینند نمیبینند

... : نمیدونم چرا همش یادم میره و عین خیالم نی ... انگار نه انگار که نفس آدمیزاد شماره داره ..نمیشه حتی یه نفسم بیشتر کشید

... : کاش این نوشته ی هلو رو میتونستم تو مخ همه مردم دنیا بکنم کاش...



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 20 مهر 1391 توسط فرزند آدم | نظرات ()

حکایت من با خدا شده حکایت بچه ای که از داروی تلخ که برای دردش مفیده فرار میکنه فقط به خاطر اینکه تلخیشو میبینه نه درمان بعدش رو ... و مادرش دل نگران بچس که نکنه دردش بیشتر شه و مجبور شه داروهای تلخ تری رو بخوره برای درمان یا اینکه اون درد برای همیشه تو وجود بچه بمونه یا ...

خدایا قبول!! من تلخی این داروهایی که داری بدون وقفه برای روحم تجویز میکنی رو میپذیرم ولی تو هم خیلی خیلی زود چنان شیرینی ای رو بهم بچشون که ازین به بعد خودم برم سراغ داروهای تلخ که البته به نظر من تلخه ولی در اصل مثل قنده ...

پ.ن : خدای من .. عشق من ازت هیچ توقعی ندارم چون میدونم دستم خالیه و بی انصافیه توقع داشتن ... ولی میدونم که آرزو کردن و دعا کردن و ملتمسانه از تو خواستن نعمتیه که در اختیارم گذاشتی که باید شکرش رو به جا بیارم!

... : ینی سخنرانی های اخلاق بندگی حاج آقا عالی رو اگه گوش ندی ضرر کردی .. به خدا!! دانلود کنید معرکس وقتی دارید گوش میدید یه جاهاییش انگار زندگی خصوصی شما رو میگه ..باور کن !

... : شک ندارم ... سفره ی دلم را که باز کنم همه سیر میشوند!!



نوشته شده در تاریخ شنبه 4 شهریور 1391 توسط فرزند آدم | نظرات ()

ملاصدرا میگه : شیطان برای حضرت آدم و حوا قسم خورد که میخوام نصیحتتون کنم و گولشون زد... برای ماها که قسم خورده میخوام گولتون بزنم دیگه میخواد چیکار کنه

پس اگه غافل باشیم ...

پ.ن : ماه نزول قرآن مبارک

... : خدا دنبال بهانه است برای بخشیدن ماها .. حواسمون باشه این بهونه رو از خدا نگیریم

... : دلم چندین سال است روزه ی عشق گرفته است ..اذان افطارش را تو بگو



نوشته شده در تاریخ شنبه 31 تیر 1391 توسط فرزند آدم | نظرات ()

تو این تابستون داغ بدجور هوس یه هوای بارونی کردم

نه برای اینکه عاشقانه هایم را به حراج بگذارم نه

برای اینکه برم و افکار تاریکم رو زیر بارون بشورم ... فقط همین

پ.ن: میخوام اونقدر آب بشم که جای قطره های بارون روم نمونه..!!

... : خدایا هر چه خیر ماست مرحمت کن نه آنچه که گمان میکنیم خیر ماست



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 19 تیر 1391 توسط فرزند آدم | نظرات ()

آقا جان .. هرکس تورا ندارد جز بی کسی چه دارد ..

...: ولادت امام عصر (عج) بر همگان مبارک

...: کتاب کمی دیرتر سید مهدی شجاعی بی نظیره بخونیدش لطفا

 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 تیر 1391 توسط فرزند آدم | نظرات ()

باید به فکر تنهایی خودم باشم

دست خودم را میگیرم و

از خانه بیرون میزنیم

در پارک

         به جز درخت

هیچ کس نیست..

روی تمام نیمکت های خالی مینشینیم

تا پارک

      از تنهایی رنج نبرد

دلم گرفته

یاد تنهایی اتاق خودم می افتم

و از خودم خواهش میکنم

به خانه بازگردد..

پ.ن: بعد از یه مدت طولانی دوباره برگشتم..سلام

... : دنیای عجیبیه ..هی دستمو میگیری و من با کودکی تمام دستمو از دستت در میارم و تو دنبال من..این بار دیگه نمیخوام..این بار دیگه نمیذارم..قول میدم سفت بگیرم دستاتوووو

... : الهی ! اگر خطاها مرا از چشم تو انداخته است مرا به خوبی توکلی که به تو دارم ببخشای..مناجات شعبانیه



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 5 تیر 1391 توسط فرزند آدم | نظرات ()

اگر حرف مثبتی نداریم بزنیم بهتر است سکوت پیشه کنیم ...

پ.ن : این به معنای خداحافظی نیستا اتفاقا اومدم بابت نبودنم تو این مدت عذرخواهی کنم

... : آنقدر نیمه ی خالیم را دیدی ، که نیمه ی دیگرم هوس خالی شدن کرد .. الهام حاج هاشمی

... : آشق ... ! از این به بعد اینگونه بنویسید ، چون همیشه سرش کلاه میرود



نوشته شده در تاریخ شنبه 10 دی 1390 توسط فرزند آدم | نظرات ()

پرسید : کدام راه نزدیک است ؟

گفتم : به کجا ؟

گفت : به خلوتگه دوست

گفتم : مگر فاصله ای میبینی بین دل و آن که دل منزل اوست ؟!


ریگی اگر به کفشت نبود

این همه شن زار

پیش پایم چه میکند ؟!

این بار اگر آمدی

کفش هایت را بتکان ..

رضا کاظمی


پ.ن : برای دردهایم نشانه میگذارم .. تا یادم بماند کجا دست خدا را رها کرده ام !

... : لبریزی از گفتن ولی ... در هیچ سویت محرمی نیست !



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 24 آذر 1390 توسط فرزند آدم | نظرات ()

یه شبه سخنرانی توی گوشیم دارم که حسابی با دلم بازی میکنه .. هر چند قدیمیه ولی حرف حسابه .. با یه کمی تفاوت براتون نوشتم ..بخونید :

... : هر عملی انجام میدی اگه میخوای بدونی درسته یا نه از خودت و امام زمانت بپرس ..

آقا ما قیافمون اینجوری خوبه ؟ اگه امام زمانت کنارت باشه اینجوری جلو امام زمانی ؟ آره ؟؟ خوبه .. همین خوبه .. آقا من این حرف رو بزنم خوبه ؟ از امام زمانت بپرس .. آقا غیبت شد یا نه ؟ از امام زمانت .. مگه امام زمان نگفتن من مثل خورشید پشت ابرم ؟ امام زمانت نشسته .. این حرفا رو جلو امام زمانت میزنی ؟ بزن .. آقا نگاه کنم خوبه ؟ امام زمانت باشه نگاه میکنی ؟ بکن .. آقا چه اشکالی داره این رابطه ای که .. ؟ آقا حجابمون اینجوری خوبه ؟ نمازمون ؟ اعمالمون ؟ از خودت و امامت ، قاضی کاملا محکمه پسنده .. ببین اونوقت چه قد خودتو جمع میکنی .. تصمیم بگیریم ..

آقااا خدا مییی بخشه .. خدا ارحم الراحمینه ..پس درد امامو چه میکنی ؟ دلش درد گرفته .. درد گرفته .. چیکار به خدا و ارحم الراحمینیش داری ؟ دل آقاتو سوزوندی ..

با تعهدت ..با عفافت ..با حجابت .. با علمت .. با عملت .. سعی کن میون این همه خلایق جزو کسانی باشی که هر وقت مهدی عج به یادت افتاد ، آرام صورتش به لبخد باز بشه و بعد بگه خدا حفظش کنه ..همین

پ.ن : افسوس که همه برای برآورده شدن حاجات شخصی خود به مسجد جمکران میروند و نمیدانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فرجش دعا کنند . آیت الله بهجت

... : این پست رو کامل بخونید لطفا .. باور کنید چند دقیقه بیشتر وقتتون رو نمیگیره ..



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 آذر 1390 توسط فرزند آدم | نظرات ()

السلام علی الحسین

و علی علی بن الحسین

و علی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین

پ.ن : خورشید چگونه بی حسین ( ع ) غروب کرد ..

... : به قول مهدی شجاعی خدا اگر از همه ی عالم و آدم همین یک حسین و عباس را می آفرید ، به مدال فتبارک الله احسن الخالقین اش میبالید ..

... : این روزها که میاد زمین دم میکنه ..دل ماهم ..

... : مشق کودکان کربلا این روز ها آب و مشک و عشق و اشک و ..

... : ایام تسلیت



نوشته شده در تاریخ جمعه 11 آذر 1390 توسط فرزند آدم | نظرات ()

دل اشتباهی ترین اتفاق دنیاست .. بسته میشود آنجا که نباید ..

                                              .. کنده میشود از جایی که نباید

پ.ن : اگر دلمان با یاد خدا آرام نمیشود ، ایراد از یاد خدا نیست ، از دل ماست !

 



نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 3 آذر 1390 توسط فرزند آدم | نظرات ()

داشتم وب گردی میکردم تو یک وب که اسمش یادم نیست نوشته بود : یه روز میاد که ازمون میپرسن : عمر خود را چگونه گذرانده اید ؟ امیدوارم جوابمون این نباشه که : به نام خدا ...متاسفانه بدون یاد خدا !

حدیث قدسی : ای فرزند آدم... برای من سر بز زمین بگذار تا تو را بر آسمان برآورم و به درگاهم خاک باش تا تو را پاک کنم ، فروتنانه یادم کن تا مهرورزانه یادت کنم ، روی خاک مرا به خاطر آور تا در زیر خاک تو را به خاطر آورم ، در سلامت و بی نیازی نامم ببر تا در سختی و گرفتاری نامت ببرم ، با یاری درماندگان به یادم باش تا در بهشت رضوان به یادت باشم ، در گمنامی و خلوت مرا بخواه تا در جمعیت و شهرت تو را بخواهم ، به زبانت با من سخن بگو تا در جانت با تو سخن بگویم .

پ.ن : قطعا خداوند به وعده های خود عمل میکند ...

.... : خدایا ! مرا به خاطر گناهانی که در طول روز با هزاران قدرت عقل توجیهشان میکنم ببخش ..شهید چمران



نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 25 آبان 1390 توسط فرزند آدم | نظرات ()

یاد قصه ی آدم و حوا که میفتم ، حس پرتاب شدن از یه جای خیلی بلند به یه جای خیلی دور بهم دست میده ...

میگم خدایا ! خوبه که یه سیب بودش ..! اگه آناناس بود میخواستی کجا تبعیدمون کنی ؟!

پ.ن : نرسیده به بعضی خاطره ها باید نوشت : آهسته به یاد بیاورید ...خطر ریزش اشک !

... : گاهی اوقات گذشته ها جلو می آیند و حال آدم را میگیرند !



نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 آبان 1390 توسط فرزند آدم | نظرات ()